۱۳۸۷ خرداد ۱۹, یکشنبه

از جلو نظام! با امام یا بی امام

*چهاردهم خرداد

::.آن روز را به خوبی به یاد دارم و شب قبلش را که همه ی خانه شده بود نوای دعا، صبح ساعت 7 وقتی آن خبر از رادیو پخش شد پدرم کاملا به هم ریخته و سراسیمه از خانه رفت. مادرم می گفت بی چاره شدیم دیگر امام نداریم خدا به دادمان برسد که البته خدا خوب هم به دادمان رسید و این مردم را تنها نگذاشت

:::.
و همین دیروز یعنی 14 خرداد 87 داشتیم در ماشین به سمت فارسان می رفتیم که صدای رادیو نظرم را جلب کرد؛ گوینده رادیو می گفت که از خمین و در کنار خانه ی "مقام معظم رهبری انقلاب حضرت ایت الله خمینی " برایتان گزارش می کنم موج رادیو را نگاه کردم 90.6 را نشان می داد، برایم عجیب بود چون در ایران هرگز نشنیده بودم آیت الله خمینی فقط این لفظ را از رادیو های بیگانه شنیده بودم حدس زدم گوینده دچار اشتباه شده باشد اما ظاهرا اینگونه هم نبود چون چند لحظه بعد برای بار دوم که انتظار اصلاح می رفت گوینده محترم این گونه اصلاح کردند" از کنار منزل سابق مقام معظم رهبری کبیر انقلاب حضرت ایت الله خمینی برای شما گزارش می کنم"
هم خنده ام گرفت هم غمم که چرا گوینده رادیوی جمهوری اسلامی حتی یک بار هم نگفته امام خمینی که الان بتواند این کلمه را به راحتی بگوید؟؟؟انگار در پادگان مجبورش کرده اند به زور اسم امام را بگوید!!!


:::::.
روزنامه های این هفته مخصوصا شهروند امروز را که خواندم یکجا امام را مصلحت طلب معرفی کرده بود و یکجای دیگر پست مدرن، آن یکی نوشته بود امام درمقطعی چنان از "آیت الله بروجردی بر آشفته که استکانی را شکسته است" و حتما خشونت طلب بوده، و آن یکی روزنامه امام را اسیر تفکرات حاج احمد اقا خوانده بود و ان یکی ....
بخارایی فقط 19 سال داشت!!!!!!


::::.
شب قبلش تلویزیون برنامه جالبی پیرامون امام داشت، با خیلی ها مصاحبه شده بود آقای بادمچیان می گفت: پس از اعدام انقلای منصور توسط شهدای موتلفه اسلامی، ظاهرا وقتی شاه جنازه را دیده بود خیلی از وضع جنازه و مردن منصور ناراحت شده بود چون گلوله ای در گلویش خورده بود و زبانش بیرون بوده است مثل ...به همین دلیل از قاضی خواسته بود از شهید محمد بخارایی در مورد پارگی گلوی منصور سئوال کند، قاضی هم در دادگاه از این جوان 19 ساله می پرسد: وقتی گلوله اول را به منصور زدی، گردن منصور روی بدنش افتاد و به راحتی می توانستی به سرش شلیک کنی، چرا گلوله را به گردن منصور زدی؟
شهید بخارایی با شجاعت تمام جواب داده: من وقتی گلوله اول را زدم متوجه این موضوع بودم اما می خواستم گلویی که به مرجع تقلید شیعیان توهین کرده را پاره کنم به این دلیل گلوله دوم را به گردن منصور شلیک کردم تا هیچ کس دیگر جرات چنین کاری را پیدا نکند!!

::::::.
و امام چنین 19 ساله هایی را اصلا نمی توانم توصیف کنم این دو روز هرچه فکر کردم به هیچ نتیجه ای نرسیدم، به نظرم کار هایی که امام کرد را با عقل مادی هیچ انسانی جوپر در نمی آید مگر آنکه به قدرت لا یزال الهی امید و اعتماد داشته باشد، البته راستش را بخواهید وقتی که خود را در فضای سال های دهه 40 و پنجاه قرار می دهم –از روی نا آگاهی- ممکن است به بعضی از حرف های امام خنده ام هم بگیرد. وقتی امام در 15 خرداد می فرمود: یاران من در گهواره هستند یا وقتی از جوانان و قدرت آنان صحبت می کرد!!

و دلم می خواست باشم و بیبینم که چگونه نفس مسیحایی امام دانشگاه آن روز را با آن فضای آنچنانی به حوزه پیوند داد و فکر و راهی را به جهانیان عرضه کرد که شرق و غرب با آن همه ادعا هنوز مبهوت آن هستند.

بهتر است اصلا از امام نگویم چرا که در توانم نیست.

و امام خامنه ای وظیفه ای ره بری این ملت را به عهده گرفت...

::. **16 خرداد**

..........

....................

..............................

........................................


ادامه مطلب

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی